گفت: هیهات من الذله

شرافت را بزرگی معنا کرده اند و بزرگی لباسی نه چندان فاخر برای قامت شرافت است، شاید کلمه " بزرگواری" بهترین تعریف از واژه شرافت باشد، همان که امام حسین بخاطرش کشته شد تا به ذلت نیافتد. بسیاری از آنان که تاریخ واقعه عاشورا را خوانده اند، می گویند آنچه باعث شد تا امام حسین مرگ را انتخاب کند، مواجهه وی با مرگ بزرگواری آدمیان بود و او نمی خواست شرافت و بزرگواری خود را از دست بدهد، حتی اگر هزینه آن انتخاب مرگ باشد. دیشب می خواستم چیزی بنویسم درباره عاشورا و قلمم چون اسبی سرکش رم می کرد از کاغذی که سفیدی اش را چون پرچم صلح آماده توافق کرده بود، احساس می کردم از دین گفتن و به فجایع حکومت دینی اشاره نکردن، شاید که کاری بس نادرست باشد.
یادم می آمد فریادی که می گوید " هیهات من الذله"، و با خود فکر می کردم که اگر واقعا ذلت و خواری اینقدر دشوار است، کدام مرد خدای است که در این روزها در مقابل حجم عظیم ذلت و خواری که بر سر ملت ایران آمده است، کلمه ای بگوید؟ یعنی از این همه روحانیون و مراجع و بزرگان دین، که بالای منبر می گویند که ای کاش فریاد " هل من ناصر" حسین را شنیده بودند تا به روز واقعه عاشورا خود را می رساندند، یک نفر هم نیست که مصداق زمینی بزرگواری و شرافت شود؟ تا نه معیاری برای رفتار شجاعانه ما، حداقل نامی و عنوانی باشد تا بگوئیم شرافت و بزرگواری و معنویت هنوز نمرده است؟
صبح خبر رسید که مرد. و خبرهایی چنین چه زود می رسد. ساده و سریع؛ آیت الله منتظری درگذشت. علت چه بود؟ ساده، آیت الله در خواب درگذشت، مثل همه خوبان و مردانی که روح شان برای رفتن تن شان را آزار نمی دهد و جان شان آنقدر راحت و ساده جهان را رها می کند که گوئی مرگ برایشان ساده ترین انتخاب است. همان که بیهقی در حق چنان بزرگانی گفته بود " کار چنین خواجه نه کاری است خرد." و همان که حسین بن علی گفته بود، که وقتی باید با ذلت و رذالت زیست، انتخاب مرگ آسان تر از آسان می شود. و فرزندش، دیروز گواهی داد که هنوز هم که هنوز است، شرافت و بزرگواری ممکن و میسر است. حالا دیگر آدمی می تواند جشن بگیرد، آدمی می تواند راست بایستد و به تمام تاریخ بگوید که شرافت مقدور و میسر و ممکن است. می تواند بگویدهیهات من الذله. می تواند بگوید مردی که از جنس روح بود، و از قدرت هیچ نمی خواست جز وسیله ای برای کاهش دردهای مردمان، جهان را ترک کرد، بی آنکه در برابر مرگ نیز زانو خم کند یا سر فرود آورد. زندگی آیت الله تفسیر این کلام بود: " هیهات من الذله"
میان بزرگی و بزرگواری فرق است، فرقی بسیار بزرگ، همان فرقی که میان دلیری و شجاعت است. بزرگان می توانند با قدرت شمشیر به بزرگی رسیده باشند، و هرگز در ذات آنان ذره ای بزرگواری و شرافت نباشد، اما بزرگواران شجاع ترین مردمانند که بیش از هر چیز برای بزرگی انسان احترام قائلند. آنان می توانند از جان خود و از هر آنچه روی زمین است چشم بپوشند تا از بزرگی و شرافت انسانی حمایت کنند. آنها همان بزرگوارانی هستند که بی وجود آنان جهان بی معناست، کسانی که گویی زاده شده اند تا شهادت دهند که انسان بزرگ و شریف است، زاده شده اند تا بگویند حقارت و رذالت شان انسان نیست، زاده شده اند که در این برهوت بزرگی و منزلت گواهی بدهند که انسان می تواند در مقابل قدرت ذلیل و حقیر نباشد.
منتظری زمانی در بالاترین موقعیت و منزلت اقتدار نشست، نشست و همه مردم حرمتش را داشتند، چنانکه آیت الله خمینی بدون نظر او کاری نمی کرد، و بعد او در همان موقعیتی قرار گرفت که وقتی بزرگان در آن موقعیت قرار می گیرند، بزرگی شان به فنا می رود و در انتخاب میان شخصیت انسانی و قدرت، به سمت قدرت می روند؛ یا برای اینکه قدرتمندی صالح باشند، یا بخاطر اینکه قدرت صلاحیت انسانی را از آنان سلب می کند. اما منتظری وقتی از قدرت کنار گذاشته شد، فراموش نکرد که باید چه کند. او در کنار همه مظلومان و همه رنج کشیدگان باقی ماند، ماند تا پناه بی پناه ترین آدمها باشد و حتی در زندان ابدی خود، معلم شرافت و بزرگواری ماند.
هیچ کس تردید نداشت و ندارد که در میان مراجع تقلید شیعه و روحانیون کشور، کسی بزرگتر از منتظری نبود. اما شحنگان و داروغگان و اهل بیت قدرت چشم دیدن او را نداشتند، گفتند که شیخی ساده لوح است، گفتند که متاثر از دیگران است، گفتند که خانه اش محل نفوذ دشمن است، بیست سال با تحقیر نامش را بردند، بی آنکه به این بیاندیشند که بزرگی را القاب دهان پر کن مجیزگویان و چاپلوسان و قدرت پرستان نمی سازند، بلکه این قلب های مردم است که اندازه آدمها را تعیین می کند. اگر بزرگی را با تبلیغ می شد ساخت، امروز مردم خامنه ای را هم انسانی بزرگ می دانستند. دقیقا از همان دری که قدرت به روی منتظری بسته بود و قفل کرده بود و کوچه را هم برای او و خاندانش ممنوع کرده بود، درهای قلب مردم به رویش باز شد. منتظری که از اولین روزهای جوانی رنج مردم را بر شانه های خویش حمل کرده بود، پس از اینکه خانه و کوچه و نام و نشانش از تمام صحنه های رسمی زندگی حکومتی پاک شد و خانه اش محاصره شد، در خانه دل مردم نشست. خانه ای که درهایش تا روز آخر به روی او بسته نشد. گوئی که پیرمرد وظیفه داشت تمام اعتمادی را که رفتار زشت روحانیون از مردم گرفته بود، به مردمان بازگرداند، تا به آنان بگوید که اگر پرده داران حریم قدرت به شمشیر همه را می زنند، کسی هست که مرهم دردهای ملت باشد.
آیت الله العظمی منتظری، که نامش را و عنوانش را دو دهه از او ربوده بودند، با همان شیوه ای در دل مردم به عمر خود ادامه داد که بزرگانی چون او رفتار کرده بودند، او که از نامحرمان حکومت خوانده شده بود، محرم همیشگی مردم شد و دانست که این مردم نیاز به رفیقی دارند تا هر چند که خود بی پناه است، اما پناهگاه مردمانی شود که نه در خانه خود امنیت داشتند و نه در خیابان، و مگر خود او امنیت داشت؟ مگر خودش تمام آنچه داشت فدیه مردم نکرده بود، مگر در تنگ ترین روزهای دشواری و مرگباران زندانیان به دادشان نرسیده بود، مگر فرزندش و دامادش و نوه اش و نتیجه اش و همه و همه آنها که از تبار او بودند، جز رنج چیزی از این سرزمین گرفته بودند؟
ما بودیم و پیرمردی که همه دوستانش هم او را انکار کردند، درهای خانه های شان را بستند و او را در تنهایی مطلق گذاشتند، اما حقیقت سرانجام خانه دل آدمی را پیدا می کند، زمان گذشت و صبر و استقامت و پایداری بی نظیر او نتیجه داد، هر که رفته بود، پشیمان تر از قبل به قبله او بازگشت. منتظری شجاع و بی باک، صمیمی و مهربان، بی دریغ و بی مانع، شد همان که باید می شد، مردی که نه پروای بیان کردن خود را داشت و نه برای گفتن حقیقت و عمل به آن نیازی به قدرت داشت. بی نیازی از یک جا برمی خیزد، آنجا که هیچ نخواهی، آنجا که بتوانی بنشانی این خلق بیشمار را برشانه های خویش و نشان شان دهی که خورشیدشان کجاست. و او از بزرگان بود، و او بزرگوارترین بزرگان بود که هیچ و مطلقا هیچ سیاهی بر صفحه تاریخ زندگی اش ننشست.
از میان مردان خداوند کسانی هستند که نه با دولتی و دفتری، نه با درگاهی و بارگاهی، بلکه تنها با خدای خود پیمان می بندند، و از آنان کسانی هستند که می مانند و شهادت می دهند بر اینکه زمین هنوز از خیر و نیکی پاک نشده، و کسانی هستند که می میرند و با مرگ خود گواهی می دهند که عمری را زیستند، بی آنکه کارنامه زندگی خود را به سیاهی و کوچکی و رذالت بیالایند. کسی باید در زمان ما می بود تا به آوای مردی که در محاصره شرارت تنها مانده بود و همراه می طلبید پاسخ دهد، تا به تمام تاریخ بتواند ثابت کند که آدمی بزرگتر از ابتذال قدرت و ذلت است و چنین کرد و چنین شد. خدای او را رحمت کناد که از عزیزترین مردان خدا بود.
نظرات
كو به جنت ره گشود و رخت از اين غمخانه بست
او دلش با هر گل وبرگي كه مي پژمرد، ريخت
در بهار وصل رست واز خزان هجر رست*
¤فقدانش تسليت باد¤
آه ازاین بادبلاخیز که زددرچمنم
صبرکن ای دل غم دیده که چون پیرحزین
عاقبت مژده نصرت رسداز پیرهنم
غروب بزرگ مرد تاریخ برتمام دوستارانش تسلیت باد.تاطلوع راهی نمانده است .
آزادگی هرگز نمی میرد، حتی در سیاهترین روزگار که شاید اکنون ما گرفتار آن باشیم.
وقتی شنیدم که رفته است، دلم برایش تنگ ش؛ هرچند که بخوبی نمی شناختمش.
رحمت بیکران پروردگار را برایش می خواهم.
ممنون آقای نبوی، متن بسیار زیبایی بود.
روحش شاد
من به خود میبالم در سرزمینی نفس میکشم که زیستگاه آزاده ای چون او بود و کسی بود که سراسر زندگیش آکنده بود از خدمت به مردم و اینک که وقت کوچش بود بهترین زمان را برای رفتن انتخاب کرد تا مرگش هم اوجی باشد بر سبزتر شدن سبزهای این دیار و اوکه زندگیش مایه ننگ قدرتمداران و گردنکشان زورگو بود مرگش چون تیری بر چشمان آنها باشد.
هیچ نمی گویم جز آنکه بگویم
دمت گرم و سرت خوش باد
راستی خسارت جنگ جهانی و کودتای 28 مرداد هم یادت نره
فقط یک اشتباه عربی از عنوان مطلب:
"هیهات منا الذله" درست است. "منا" یعنی از ما. ببخشید فضولی کردم. یا علی
لطفا من الذله را اصلاح کنید. منا الذله درست است سید.
خواندن این متن هم دوباره.
روحش شاد
خامنه ای پیام تسلیت فرستاد٬ احمدی نژاد و مصباح پیامی نفرستادند.
به تو و به همه ایرانی های آزاد اندیش افتخار می کنم.
دارم فکر می کنم راه آزادی من چیه؟
دو چندان تسلیت
شما، خانم عبادی و بسیار دیگر هر کدام ناله ای زدید و بر نشناختن و رها کردن این مـــرد سخنی گفتید. شاید اگر در آنزمان هم داد می کردید من و امثال من که کودکانی بیش نبودیم نمی فهمیدیم ... شاید ...
او که گذشت و سبکبال بی سر کشیدن جامی رفت تا به خدایش سلامی تازه کند.
من اکنون قدر شما و خانم عبادی و خانم صدر و بسیار دیگر را می دانم، اکنون شما بگویید که را تنها گذاشته ایم که منِ کودک نمی شناسم.
صانعی را دریابیم.
http://www.youtube.com/watch?v=B4qPRmLG5Fg
تا یار که را خواهد ومیلش به که باشد
واما ایت ا... منتظری رفت ولی تفکرش همچنان باقی خواهد ماند
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
خيلي خوب بود هنوز كه هنوزه براش گريه ميكنم
روز فوت ايشون روز يتيم شدن من بود
ولی دو تا دیگه از این مردای بزرگ تو ابران ظهورکنن، دیگر نه از تاک نشان خواهد ماند، نه از تاکنشان
گرفتن ار اس اس نظرات این مطلب.