تذکره ها

ذکر احوال شیخ مسعود بهنود

(7 votes, میانگین 5.00 از 5)
behnoud-davar

آن شیر علم، آن شیخ صاحب قلم، آن آمده از بلاد رشت، آن شیخ بی برو برگشت، آن صاحب جمال ابدی، آن دارنده سن پنجاه و اندی، آن مجری سابق جام جم، آن آکل زیاد و کم، آن مخلص کلام، آن تالی تلو چرچیل و قوام، آن آیندگان را درگذشته، آن از پایندگان در نثر و نوشته، آن صاحب خواتین ثلاثه و خانوم، آن مورخ قسطنتنیه و روم، آن رونده طریق صاحب بن عباد، آن شیخ صاحب اعتماد، آن داننده اسرار پروس و نمسه و جرمان، آن نشاننده تیر مقصود بر جان، آن دارای رأی کبود، آن شاهد بود و نبود،

ادامه مطلب: ذکر احوال شیخ مسعود بهنود

 

ذکر جمال شیخ مهدی کلهر ‏

آن مطرب المشاورین، آن ملبس بالشلوارالجین، آن سوخته جمال محمود، آن دوخته الکترال ‏وری گود، آن شیخ عالیجاه، آن معاون سابق معادیخواه، آن دوزنده هر سوراخی و درزی، آن ‏متصل کننده نوش آفرین به حاج منصور ارضی، آن گیس گلابتون آشفته مو، آن زیر برف ‏سرکرده فرو، آن ابوالمعالی، آن بسته خالی، آن گاف داده بیشمار، آن قول دهنده پای کار، آن ‏طریق میان بر، شیخ الشیوخ مهدی کلهر، ثم شهید کلهری، خوش تیپ بود، و کشنده پیپ بود و ‏بزن و در رو مثل جیپ بود و دهنده اقوال چیپ بود. ‏

 

نقل است چون از مادر بزاد با دست چپ بشکن همی زده با دست راست برسینه همی می ‏کوفت و هیچ فریاد نکشید، جز آنکه دایم گفتی " گی پی جی". پس دایگان اجتماع نموده و ‏حرکات و اطوار وی نظاره همی کردند

 

ادامه مطلب: ذکر جمال شیخ مهدی کلهر ‏

 

شرح احوال شیخ فیروزآباد

firouzabadi

آن منبع هراس و بیم، آن شیخ الحجیم، آن همدم نسیم احمدی، آن سردارالعساگر ابدی، آن شاهد ‏مقامات مشهور، آن حامل موشک و خیارشور، آن آمده از پشت کوه قاف، آن رئیس سابق ‏قالیباف، آن منور رجال، آن مولد قیل و قال، آن صاحب الصندوق، آن مانده از عهد بوق، آن ‏قائم مقام هر ارگانی و نهادی، شیخنا و مولانا و وتدنا سید حسن فیروزآبادی، پهناور بود، و ‏جایگاه او از باختر تا خاور بود، و محمود را یار و یاور بود.‏

 

نقل است چون زاده شد، هیچ جیغ نزد و صدایی از وی مسموع نشد. پس به ده روز دایگان نزد ‏او بنشستند و گوش بر دهان او چسبانده تا اثری از او شنوند، اما هیچ صدا از وی نیامد. پس تا ‏به سی شبانروز نشستندی و صدا نیامد. پس به یک سال بودندی و صدایی از طفل صادر نشد. ‏و این بود تا دایگان برفتند و حکیم بیاوردند. سردار مسعود الحکما چون طفل بدید گفت: این ‏طفل ریاست ستاد یابد و هر عملیات کند هیچ صدایی از او مسموع نشود. و این از عظمت او ‏بود که با آن عظمت هر کار کند بی صدا بود. ‏

ادامه مطلب: شرح احوال شیخ فیروزآباد

   

ذکر احوال شیخ هوشنگ نیوجرسی

amirahmadi.jpg
آن متولد اطراف تالش، آن دائما به مالش، آن مسافر غایب و حاضر، آن مذاکره نهان را ناظر، آن جوینده وصال و آشتی، آن گوینده " بزن که گل کاشتی"، آن مشاور بی بروبرگشت، آن آمده از بلاد رشت، آن مرکب مک دونالد و خورشت فسنجان، آن مشاور سابق آقاخان، آن سلطان عوالم و کونین، آن گوینده کال می اگین، آن کننده مو از هر خرسی، آن شمع دانش نیوجرسی، آن مشاور اسبق بانک جهانی، آن از مصادر روابط نهانی، آن مقرب درگاه احمدی، آن مشائیون را رهرو و مهتدی، آن گیرنده انواع پالس، آن متشخص الترو بالفالس، آن کاندیدای ریاست جمهوری ابدی، آن ممیز خوبی و بدی، شیخنا و مولانا امیر احمدی ثم هوشنگ، در فن پلیتیک فرز بود و استاد دانشگاه راتگرز بود.
نقل است چون پای به دنیا نهاد فریاد برکشیده و بگفت " آئوووووووو" و این از وی عجب نبود، از انک هر کس در بلد رشت دنیا بیامد همین بگفت، از فرط نجابت که در وی بود و جز این یک بار که فریاد همی زد، هیچ فریاد نزد و زان پس دایم مذاکره همی کرد تا شصت سال و این از معجزات وی بود.
شیخ الطریطا البارسی گوید روزی حضرت خضر بر شیخ وارد شده گفت، تو را با خویش برم و شیخنا را زهره آن نبود که مخالفت نماید، پس خضر او را به ده شبانروز با خود ببرد تا به دیهی رسیده و جمعی از الواط دید که بر تانکی سوار در پی پیری می دوند، شیخنا سووال بکرد، اینان که باشند و چه کنند؟ خضر گفت: اینان کودتای آمریکایی کنند و آن پیر را مصدق نام بود، خواهی که جلوی آنها را بگیریم؟ شیخنا بگفت: لا. پس خضر و شیخ چند روزی برفتند، تا بر بلدی دیگر وارد شدند و چند تنی بدیدند که از دیواری راست بالا روند، پس شیخ از خضر سووال بکرد، اینان که باشند و چه کنند؟ خضر گفت: اینان محصلینی باشند و این دیوار سفارت آمریکا باشد، معاذالله و آنان بروند تا گروگان همی گیرند و اگر خواهی جلوی آنها را گیرم. شیخنا بگفت: نخواهم و مگیر. پس خضر و شیخنا برفتند تا به بیابان طبس رسیده طیاره ای بر آسمان نازل بود. شیخ گفت: این چه باشد و چه کند؟ حضرت بگفت: این هلیکوپتر باشد و تجاوز همی پیشه دارد، اگر خواهی آن را گویم که برود. و شیخنا گفت: لا. پس خضر پرسید: از چه رو چنین گفتی؟ شیخنا بگفت: از آنک چون کودتا نشود و سفارت نگیرند و هلیکوپتر نیاید، پس دعوا همی نشود و چون دعوا نشود پس صلح نشود و چون صلح نشود، پس ما چه کنیم؟ و حضرت از هیبت آن جواب به ده سال ساکت بود و هیچ نگفت و این از حکمت شیخنا بود.

ادامه مطلب: ذکر احوال شیخ هوشنگ نیوجرسی

 

ذکر احوال فاطمه رجبیه

(4 votes, میانگین 5.00 از 5)
fatemeh.rajabi.dd.tazkare.jpg
آن مخدره خدر خاص، آن صاحب ارادت و اخلاص، آن دهنده الهام، آن جوینده نام، آن سوخته محمود در اشتیاق، آن دائم الاحتراق، آن نگارنده معجزات احمدی، آن زننده اتهامات ابدی، آن مصداق بارز قحط الرجال، آن مسوول مستقیم بیت المال، آن معاند خاتمی و هاشمی و قالیباف، آن علیامخدره دائم العلاف، آن سوخته نسبتا خام، آن نگارنده کلام، فاطمه الهام- رضی الله عنها- سی سال در آشپرخانه بود و فحش هایش جانانه بود و ژنرال بی نشانه بود.


نقل است چون به دنیا آمد، در قنداق پوشیده بود. پس حکیمان جمع شدند از این حکمت، صدا آمد که هیچ مگوئید که او مستور باشد و مستور بماند. تا شیخ حسن انزابی- رضی الله عنه- ندا درداد که این نشود، مگر معجزتی گردد. پس طفل به زبان آمده و دستور بداد تا شیخ انزابی خلع لباس بکردند و تا در جهان بود سی تن خلع لباس بکرد و این از کرامات او بود.
نقل است که پدرش از اجله شیوخ بود، چون به ده سال رسید شیخ دوانی گفت: " یا فاطی! علم بیاموز که خدای تو را رحمت کناد.

ادامه مطلب: ذکر احوال فاطمه رجبیه

   

صفحه 1 از 3