فرهنگنامه سبز (۹۵) عکس

عکس( Aks ): تصویر. شکل. قطعه ای کاغذ که روی آن تصویری شکل گرفته است. شکلی از یک فرد یا منظره یا چیز که تثبیت شده باشد. تصویری که با دستگاه عکاسی برداشته شود. تابلو. عکس قضیه: " قضیه را جلوی دوربین می گذارند و از آن عکس می گیرند"( غیر فلسفی)، عکس قضیه: " عکس را پاره کنید و قضیه را بصورت معکوس به مردم بگوئید."( فلسفی). ماجرا را برگرداندن. وارونه کردن. واقعیت را به شکلی دیگر نشان دادن. کاربرد در جمله امری: " عکس را پاره کنید و بیاندازید گردن سبزها". کاربرد دوم در زمان گذشته: " عکس را پاره کردند و صد بار از تلویزیون پخش کردند." کاربرد در حالت پرسشی التزامی: " اگر نشان دادن آتش زدن عکس اشکال ندارد، چرا آن یکی عکس را نشان نمی دهید؟" کاربرد در زمان حال ساده: " عجب پرروهایی هستند، فرزند و نوه اش را آواره کرده اند، و آنها را متهم کرده اند که عکس پاره کرده اند."
فرهنگنامه سبز (۹۵) عکس
عکس( Aks ): تصویر. شکل. قطعه ای کاغذ که روی آن تصویری شکل گرفته است. شکلی از یک فرد یا منظره یا چیز که تثبیت شده باشد. تصویری که با دستگاه عکاسی برداشته شود. تابلو. عکس قضیه: " قضیه را جلوی دوربین می گذارند و از آن عکس می گیرند"( غیر

فلسفی)، عکس قضیه: " عکس را پاره کنید و قضیه را بصورت معکوس به مردم بگوئید."( فلسفی). ماجرا را برگرداندن. وارونه کردن. واقعیت را به شکلی دیگر نشان دادن. کاربرد در جمله امری: " عکس را پاره کنید و بیاندازید گردن سبزها". کاربرد دوم در زمان گذشته: " عکس را پاره کردند و صد بار از تلویزیون پخش کردند." کاربرد در حالت پرسشی التزامی: " اگر نشان دادن آتش زدن عکس اشکال ندارد، چرا آن یکی عکس را نشان نمی دهید؟" کاربرد در زمان حال ساده: " عجب پرروهایی هستند، فرزند و نوه اش را آواره کرده اند، و آنها را متهم کرده اند که عکس پاره کرده اند."

