فرهنگ نامه سبز

اربعین مرده هایی که می توانند برقصند

Arbaeen_Baraka

یک، تقریبا از صبح دریا توفانی شد. ابر آسمون رو گرفت و شدت رعد و برق تا حدی بود که نور همیشگی فانوس دریایی هم قطع شد. دیگه نمی شد تشخیص داد که کجا شرقه کجا غرب. همه چیز به هم ریخته بود و مغشوش. نم بارون شروع شد و بعد شدت گرفت و من فقط می دویدم. می دونستم باید در مسیری مخالف آب برم تا نور خونه رو ببینم. تقریبا از همه جای بدنم آب می چکید و من خیس باران بودم. فقط دویدم. نمی دونم چند دقیقه ای گذشته بود که یک باره نور کمرنگی رو دیدم، تنها نوری که به چشم می اومد، خودم رو به خونه رسوندم. ولی خونه آشنا نبود. برام عجیب بود. غیر از خونه ما هیچ خونه دیگری در جزیره نبود. از پنجره نگاه کردم، پیرمردی فانوس رو خاموش کرد. دیگه هیچ نوری نبود. بارون هنوز مثل سیل از آسمان می اومد.

ادامه مطلب: اربعین مرده هایی که می توانند برقصند

 

فرهنگنامه سبز (۹۵) عکس

(5 votes, میانگین 3.60 از 5)
ax2

 

 

 

عکس( Aks ): تصویر. شکل. قطعه ای کاغذ که روی آن تصویری شکل گرفته است. شکلی از یک فرد یا منظره یا چیز که تثبیت شده باشد. تصویری که با دستگاه عکاسی برداشته شود. تابلو. عکس قضیه: " قضیه را جلوی دوربین می گذارند و از آن عکس می گیرند"( غیر فلسفی)، عکس قضیه: " عکس را پاره کنید و قضیه را بصورت معکوس به مردم بگوئید."( فلسفی). ماجرا را برگرداندن. وارونه کردن. واقعیت را به شکلی دیگر نشان دادن. کاربرد در جمله امری: " عکس را پاره کنید و بیاندازید گردن سبزها". کاربرد دوم در زمان گذشته: " عکس را پاره کردند و صد بار از تلویزیون پخش کردند." کاربرد در حالت پرسشی التزامی: " اگر نشان دادن آتش زدن عکس اشکال ندارد، چرا آن یکی عکس را نشان نمی دهید؟" کاربرد در زمان حال ساده: " عجب پرروهایی هستند، فرزند و نوه اش را آواره کرده اند، و آنها را متهم کرده اند که عکس پاره کرده اند."

 

ادامه مطلب: فرهنگنامه سبز (۹۵) عکس

 

فرهنگنامه سبز (۹۵) عکس

(2 votes, میانگین 3.00 از 5)

عکس( Aks ): تصویر. شکل. قطعه ای کاغذ که روی آن تصویری شکل گرفته است. شکلی از یک فرد یا منظره یا چیز که تثبیت شده باشد. تصویری که با دستگاه عکاسی برداشته شود. تابلو. عکس قضیه: " قضیه را جلوی دوربین می گذارند و از آن عکس می گیرند"( غیر

Ruhollah-Khomeini

فلسفی)، عکس قضیه: " عکس را پاره کنید و قضیه را بصورت معکوس به مردم بگوئید."( فلسفی). ماجرا را برگرداندن. وارونه کردن. واقعیت را به شکلی دیگر نشان دادن. کاربرد در جمله امری: " عکس را پاره کنید و بیاندازید گردن سبزها". کاربرد دوم در زمان گذشته: " عکس را پاره کردند و صد بار از تلویزیون پخش کردند." کاربرد در حالت پرسشی التزامی: " اگر نشان دادن آتش زدن عکس اشکال ندارد، چرا آن یکی عکس را نشان نمی دهید؟" کاربرد در زمان حال ساده: " عجب پرروهایی هستند، فرزند و نوه اش را آواره کرده اند، و آنها را متهم کرده اند که عکس پاره کرده اند."

ادامه مطلب: فرهنگنامه سبز (۹۵) عکس

   

فرهنگنامه سبز (۹۴) عدد

(6 votes, میانگین 4.17 از 5)
addad

عدد( Adad ): شماره. نمره. تعداد. شماریست مرکب از چند واحد( 300 بسیجی) جمع: اعداد( مثال: در دانشگاه 3000 بسیجی آمدند، آنجا پادگان شد.) قدما " یک" را پایه و اساس اعداد می دانستند و آنرا عدد محسوب نمی کردند، اما بعدی ها یک را اصلا حساب نمی کردند، مثال: مرگ بر دیکتاتور.( التفهیم).

ادامه مطلب: فرهنگنامه سبز (۹۴) عدد

 

فرهنگنامه سبز (۹۲) جنبش

(3 votes, میانگین 5.00 از 5)

جنبش( Jonbesh ): تکان خوردن. حرکت کردن. جلو رفتن. از جاجنبیدن. ده، تکون بخور ده. حرکت کردن گروهی از مردم از جایی به جایی دیگر. ایجاد حرکت در یک جامعه برای اینکه اگر حرکت نکنند دهان شان سرویس می شود. جنبیدن در ابعاد وسیع. انواع جنبش: " جنبش دانشجویی، جنبش حقوق مدنی، جنبش کارگری، جنبش سیاهان، جنبش ملی شدن نفت، جنبش سبز، جنبش همبستگی لهستان." هرگونه کوشش جمعی برای پیش‌برد منافع مشترک، یا تأمین هدف اصلی از طریق عمل جمعی خارج از حوزه نهادهای رسمی. جنبش اجتماعی زمانی رخ می دهد که میزان ضربات وارده بر پیکر مردم به اندازه ای برسد که دیگر نتواند بدون حرکت بماند یا خودش را به خواب بزند یا فکر کند مرده است." نهضت اجتماعی. جنبش در لغت عرب: " توزهم امه بالتحت المافوق؛ ترجمه: همانا جنبشی نمود مر ملت که داخل همی گشت مافوق را، اللغه فی العرب، ص256" کاربرد در حالت ماضی بعید: " جنبش سبز در اعتراض به نتایج انتخابات آغاز شد." کاربرد دوم در حالت گذشته ساده: " طرفداران جنبش سبز دستگیر شدند." کاربرد سوم در زمان حال ساده: " جنبش ادامه دارد."

 

ادامه مطلب: فرهنگنامه سبز (۹۲) جنبش

   

صفحه 1 از 18