نامه ها و یادداشت ها

از نقد و بررسی

درگير شدن با داور نبوي بدون شک خلاف عقل سليم است. او با قدرت بي نظير طنز خود مي تواند به راحتي هر حريفي را‏ مغلوب کند و اگر لازم دانست به خاک سياه بنشاند.‏
از اين رو، کل کل با او نوعي شجاعت خاص مي خواهد که شايد در داريوش سجادي باشد، اما به طور حتم در من نيست.‏ بنابراين، در اينجا نمي خواهم با داور وارد بگو بگو شوم، فقط مي خواهم نکته اي را به ياد او آورم.‏



به پندار من، داور به دليل همان تک دانه راي که در انتخابات رياست جمهوري نهم در خارج از کشور به صندوق انداخت، ‏چنان از نگاه و زبان بخشي از هوطنان تبعيدي بي تحمل خود رنجيده خاطر شده است که فراموش کردن آن برايش تبديل به امري اگر نگويم غير ممکن بايد گفت به غايت سخت و دشوار شده است.‏
به همين علت، در حالي که حاميان نزديک و پر و پا قرص کانديداهاي رياست جمهوري آن دوره در داخل کشور کمابيش حوادث آن دوره ‏را به طاق نسيان کبيده اند، اما داور هر گاه که به ياد بدبختي هاي اين مملکت مي افتد نمي تواند از کنار آن چند دانه راي که به صندوق ها ‏نيفتاد، با آرامش عبور کند و به هر نحو که شده گريزي به آن صحراي سوزان هم مي زند.