جوکستان

احمدی نژادیسم

(66 votes, میانگین 3.82 از 5)
احمدی نژادیسم....


احمدی نژادیسم، یک سندرم حاد است که از ترکیب چند بیماری فوبیا(ترس بیهوده)، ریا،مانیا، پارانویا( احساس همزمان عظمت و وحشت)، انورکسیا(بی اشتهایی دائمی)و نارسیسیسم ایجاد می شود، چهار سال طول می کشد و بسرعت سرایت می کند.
 

بوالعجب!

(19 votes, میانگین 3.79 از 5)
این شعر را در سیاستگران دوره قاجار به نقل از دستورالاعقاب پیدا کردم
تو به این کوتهی و پست قدی
اینهمه کبر و عجب، بوالعجبی است
یک وجب نیستی و پنداری
کز سرت تا به آسمان، وجبی ست
 

اسرار مگو، قسمت سوم

(41 votes, میانگین 3.93 از 5)
jokes.jpg
اسرار مگو کتابی بود که در دهه سی به صورت مخفیانه چاپ می شد و مردم آن را بخاطر جوک ها و لطیفه های سکسی اش دوست داشتند. در دو قسمت قبل من بخش هایی از اسرار مگو را منتشر کردم. در این قسمت نیز بخش دیگری از لطیفه های عهد بوق را می خوانید. گفته می شود که نویسنده این لطیفه ها مرحوم مهدی سهیلی است.

ادامه مطلب: اسرار مگو، قسمت سوم

   

اسرار مگو، قسمت دوم

(30 votes, میانگین 4.13 از 5)
16_tehran_crossing.jpg
جوک ها و لطیفه هایی که می خوانید ادامه قسمت اول جوک های عهد بوق است که از مجموعه اسرار مگو مرحوم مهدی سهیلی نقل شده است. جوک های این دوره که عمدتا در دهه سی هجری شمسی نقل شده است، خصوصیات ویژه ای دارد که من چند خصوصیت آنرا می نویسم:

1) لطیفه های آن دوران برخلاف زمان ما جهت گیری قومی خاصی ندارد و حضور همه اقشار اجتماعی و گروههای قومی در آن مشهود است، ضمن اینکه ذکر قومیت در این لطیفه ها بر اساس کلیشه نیست، بلکه به عنوان یک شناسه برای شخصیت جوک است.
2) بسیاری از جوک های دهه سی در مورد لوطی ها( شخصیت اصغری و اکبری) و افراد سطح پائین جامعه است. در این جوک ها می توان حضوربیشتر روستانشینان را احساس کرد. بسیاری از جوک ها مقدمه ای هستند برای یک شوخی کلامی جنسی که گویی بیانش در آن دوران نوعی تابوشکنی بود. به عبارت دیگر فحش جنسی که در پایان جوک می آید موج خنده را بوجود می آورد.
3) به نظر می رسد که بسیاری از جوک های اسرار مگو جهات گیری طبقاتی دارد. من فکر می کنم این ناشی از وضع فرهنگی سیاسی دهه سی است.
4) در این مجموعه جوک های سیاسی وجود ندارد. در بخش دیگری جوک های دوران رضا شاه و جوک های دوران پهلوی دوم را خواهم آورد
بعضی از جوک ها را اصلاحات جنسی و ادبی کرده ام.

ادامه مطلب: اسرار مگو، قسمت دوم

 

اسرار مگو؛ جوک های عهد بوق

(34 votes, میانگین 3.91 از 5)
eslambol.jpg
مرور جوک ها و لطیفه های قدیمی نشان می دهد که بسیاری از لطیفه ها در شرایط اجتماعی مختلف با شخصیت پردازی متفاوت و با مقاصد متفاوت تکرار شده و در جامعه نقل شده است. لطیفه هایی که در این جا می خوانید، لطیفه های دهه سی و چهل شمسی است. من برخی از این لطیفه ها را مودبانه کردم و سعی کردم عفت و عصمت و سایر خواهران عمومی را مورد حفاظت قرار دهم، اگر چه اصولا نمی شود در مورد این گروه جوک ها چنین کاری کرد. لطیفه ها از کتاب اسرار مگو که کتاب زیرزمینی دوران خودش بود و بعدا معلوم شد که نوشته مرحوم مهدی سهیلی است، نقل شده است. این لطیفه ها را در سه قسمت منتشر خواهم کرد.


وسعت خانم
مردی با زنی مشغول کارهای مهمی بود. در حال بررسی دید که بخش مربوطه خانم شدیدا دچار انبساط است و گشادگی شدیدی بر آن عارض است. از خانم پرسید: ببخشید خانم! اسم شریف شما چیست؟ زن گفت: وسعت خانم!
مرد گفت: کور شوم که می بینم و می پرسم.
بابا شمل و غزل
اکبری، در حالی که یک فصل حسابی عرق و لوبیا و ماست و خیار خورده بود و حالش خراب بود، در حالی که اشک از چشمانش روان بود و قیافه ای اندوهبار گرفته بود و کتش را یک وری روی دوشش انداخته بود، با صدای دورگه داشت این بیت را می خواند:
مرا به وصل تو ای گل امیدواری بود

ادامه مطلب: اسرار مگو؛ جوک های عهد بوق

   

صفحه 1 از 4